|
|
|||||
|
|||||
|
سلام عزیزم ولینتاین مبارک دوست دارم
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 18:30 | لینک ثابت |
« به نام خالق گلی که ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند » نمي خوام بگم قدر یک دنيا دوست دارم، چون دنيا یک روز تموم مي شه... نمي خوام بگم سياهي چشمات مثل شب پر ستاره است، چون شب هم بالاخره تموم مي شه... نمي خوام بگم دوست دارم، چون دوست ندارم...!!! بلكه عاشقتم...!!!
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 14:7 | لینک ثابت |
این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !
این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !
به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟
سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟
چه زیباست لحظه ای که من و تو
سهم خویش رسیده باشم و به آرزوی خود !
چه زیباست لحظه ای که سر نوشت
با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!
چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !
چون آن روز ...
روز مرگ من است و آرامش ابدیه من
آن روز صدای از بیستون نخواهد آمد
شاید عاشق مهربون رفته باشد...
شاید عاشق مهربون مرده باشد.
این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....
و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !
آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟
سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد خدا...؟
ما که چیز زیادی نمی خوایم.
چـــرا خـــدا آخـــه.......
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 13:54 | لینک ثابت |
عاشق شدن بسیار آسان است
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 18:1 | لینک ثابت |
عاشقم چه كنم؟
گفتم وگفتم:
اي باد عاشقم چه كنم؟به خويشتن پيچيده به گرد باد بدل
شد و به سوي صحرا رفت.
به آب رود نوشتم عشق چيست؟بگووووو
سري به سنگ زد نعره كشيد و به دريا رفت.
به آه گفتم:پايان كار عشق كجاست؟
ز حجم سينه بر آمد زابر بالا رفت
به مرغ شب گفتم كه :جفت همدل وهمراز مهربان داري؟
به ناله افتاد و از گلويش خون چكيد و از شاخه پر زد و با درد
خويش تنها رفت.
به برگ سبز نوشتم:تو همنشين گلي بگو حكايت خويش
جواب داد كه :گل چو عشق ما دانست به دلبري پر داخت
دهان به ناز گشوددددددد
وهزار رنگ شد از بوسه هاي گرم خيسم.
شبي به حجله باغ خبر شديم كه برگش به باد يغما رفت
به يار گفتم: پيمان مهر ياران كو؟
به طنز و خنده جواب داد:تمام دود شد و به سوي آسمان رفت.
وفا زيار حجوي. چه فتنه ها كه بر آدم زدست حوا رفت.
بلا است يار بلا
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 19:25 | لینک ثابت |
بچه ها سلام بعد از مدت ها اومدیم تا دوباره شروع کنیم از طاهره خانومم معذرت می خوام چون آدرس وبشو یادم رفته اگه ممکنه برام نظربذار تا بهت سر بزنم بازم میگم داداش وحید جون با همه ی این ها دوست دارم بووووووووووووووووووووووووس
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 ساعت 22:19 | لینک ثابت |
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 23:41 | لینک ثابت |
آدمک آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک قهر نکنی گریه کنی کل دنیا سرابه بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل منو تو تنهاست بخند
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 21:3 | لینک ثابت |
من بي تو هيچم .
نوشته شده توسط وحید و سمیرا در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 6:51 | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]()
از حالا این وبلاگ گوشه ای از عشق منه
به عشق پاک دختری از کویر سمیرا دوستت دارم فهرست اصلی
پیوندها
یاور
عکسهای زیبا از خوانندگان و بازیگران راز یار2 دفتر عشق ღ♥ღهر چی دل تنگت میخواهد ღ♥ღ ! زبانکده حرف حساب love for you عشق بی معشوق مخمل و جوجو :: قالب وبلاگ بلگفا :: پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين : بازديدهای دوستان: امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||