تعطیل شد
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 15:39  توسط وحید و سمیرا
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 13:10  توسط وحید و سمیرا
|
سلام من سمیرا هستم عشق واقعی من پسریه به اسم محسن به وبلاگ ما سری بزنین www.samiramohsen.blogfa.com
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:30  توسط وحید و سمیرا
|
شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 7:20  توسط وحید و سمیرا
|
به سراغ تو شبی می آيم می آيم
با دو صد بوسه نو با دو صد راز و نياز
به سراغ تو شبی می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زياد
مثل شبنم که نشيند بر گل
چو حبابی که نشيند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم
من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد
دور از اين رنگ و ريا
ميدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهايي تو
ميکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهايي تو
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم می آيم
با دو صد بوسه نو با دو صد راز و نياز
به سراغ تو شبی می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد با غم و غصه زياد
مثل شبنم که نشيند بر گل
چو حبابی که نشيند بر آب
مثل بارون روی گلبرگ درخت
همچو ديدار تو با من در خواب
به سراغ تو شبی می آيم
به سراغ تو شبی می آيم
من به ديدار تو باز مي آيم مي آيم
با نسيمی آروم پر از عطر بهار
من به ديدار تو باز می آيم می آيم
با دلی خسته ز درد
دور از اين رنگ و ريا
ميدهم دل به دل قصه تو
قصه غصه تنهايي تو
ميکشم بار غمای تو به دوش
خسته از دوری و تنهايي تو
به سراغ تو شبی می آيم

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 7:1  توسط وحید و سمیرا
|
بيا عهد كنيم تا ابد كه تنهابين ما عشق داوري كند.بيا پيمان ببنديم گرچه از هم دوريم اما از همه به همديگر نزديكتر.جايي كه عشق هست دوري نيست .جايي كه چشمه يجوشان محبت مي جوشد ديگر چه باك از يك دنيا سراب.در اين تشنگي خود ر به آرامش زلال عشق بسپاريم.بيا عهد ببنديم، گرچه روزگار بي مدار من وتو را از هم جدا كرد وهر يك را به دست ديگري داد كه نه "قدر" بشناسند ونه"عشق" را،اما دروازه ي دلمان رو به يكديگر بي هيچ اسم شبي وتنها به نام عشق باز كنيم.آنجا تو در خواهي يافت معجزه ي "عشق" را.تو تاكنون سهمي از عشق در زندگي ات نداشته اي من رشحه اي از عشق را در تاروپودت جاري مي كنم تا بداني "معجزه ي عشق" را بشرط اينكه پيمان ببنديم با هم كه همديگر را هميشه دوست بداريم .دوستي كه فاصله ها را شرمنده يحضور خود كند.شايد "من"و"تو" هيچگاه همديگررا نبينيم اما در تن من عطش داغي است كه اينك به نام تو وبياد تو "تب" ميكنم واين چه حرارتي دارد .نيستي تا ببيني اين حرارت را تنها كسي در مي يابد كه عاشق من باشد وگرنه اسير سردي بي احساس خود مي گردد.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 7:35  توسط وحید و سمیرا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:53  توسط وحید و سمیرا
|
چقدر سخته....
چقدر سخته
تو چشمای کسی که تمام عشقترو ازت دزدید
وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد
نگاه کنی وبه جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی
حس کنی که هنوزم دوسش داری.....
چقدر سخته
دلت بخواد سرت روباز به دیواری تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده....
چقدر سخته
که تو خیالت ساعتها با هاش حرف بزنی
اما وقتی دیدیش هیچ چیز به جز سلام نتو نی بهش بگی.....
چقدر سخته
وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.....
چقدر سخته
گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت
بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی
گل من باغچه نو مبارک.


ساقی جون ممنون از بابت همه چیزبخصوص این دکلمه زیبا
به خاطرقولی که دادم اینجا حرفامو می گم می دونم که می خونی
عزیزم خودت می دونی که دوست داشتم و دارم اما.................
ولش کن.
اماخواهش می کنم اینقدر به خاطر من وچیزهای از دست رفته خودتو ناراحت نکن.گذشت زمان همه چیزو
درست می کنه.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 18:18  توسط وحید و سمیرا
|
زيبايی عشق به سکوته نه فرياد
زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن
عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست میده
عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره
عشق سخن گفتن با نگاهه
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:24  توسط وحید و سمیرا
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:21  توسط وحید و سمیرا
|